احمد مجد الاسلام كرمانى

420

سفرنامه كلات ( فارسى )

طلبان افتاد و عدالتخانه را بمجلس شوراى ملى تعبير كردند و در شبنامه ها و روزنامه‌ها مردم را ترغيب بمطالبه افتتاح آن نمودند تا كار باينجا رسيده كه خودت ميدانى . گفت : از تمام مطالب و وقايع طهران به خوبى اطلاع دارم ولى مقصودم اين است كه آيا ساير علماى طهران و علماى ساير بلدان هم آيا به اين مقصد همراهى و مساعدت دارند ؟ يا خير ؟ گفتم : اما علماى رأس رئيس ايشان چهار نفر بيشتر نيستند و دو نفرشان كه رسما خود را مؤسس اين اساس معرفى كرده‌اند و ناچارند تا آخر همراه باشند و دو نفر ديگر هم علانيه مخالفت كردند ، يكى آقاى امام و ديگرى آقاى « حاجى شيخ فضل اللّه » اما آقاى امام بواسطه راندن مردم از مسجد شاه در شب معهود و گرفتن مدرسه « مروى » و ازدواج با دختر شاه « 1 » به كلى موهون شده و سلب وثوق عامه از ايشان شد

--> ( 1 ) حاج سيد ابو القاسم امام جمعه پسر بزرگ حاج سيد زين العابدين امام جمعه نوه دخترى دوست عليخان معير الممالك ( نظام الدوله ) در سال 1282 ق متولد و در سال 1304 ق براى تكميل تحصيلات به نجف رفت و در سال 1321 پس از فوت پدرش بتهران آمد و بر مسند پدر نشست . در سال 1323 ق با شكوه الدوله دختر مظفر الدين شاه كه قبلا زن مؤقر السلطنه بود و بقول ناظم الاسلام « بجبر و قهر و حكم وليعهد و مأموريت سعيد السلطنه رئيس نظميه وليعهد طلاق او را در محضر حاجى شيخ فضل إله گرفته بود » ازدواج نمود و مدرسه مروى را كه متولى شرعى آن حاج شيخ مرتضى مجتهد آشتيانى بود به تصرف درآورد و يك روز حاج شيخ فضل إله طلاب را در آن مدرسه دعوت نمود و سيد صالح كرمانشاهى در بالاى منبر دستخط شاه را كه مدرسه را واگذار به امام جمعه نموده قراعت و نقيب السادات هم نطقى ايراد كرد در نتيجه كار امام جمعه بالا گرفت ، امام جمعه چون با مشروطه‌خواهان ميانه خوبى نداشت و در زمره مستبدين قرار گرفت بمرور از نفوذ و اعتبار او كاسته شد ، در سال 1327 پس از فتح تهران و خلع محمد عليشاه ، هيأت مديره حاج سيد ابو القاسم امام جمعه را معزول و برادرش حاج سيد محمد معروف به امام‌زاده را كه خودش مشروطه‌خواه و جزو دادگاه انقلابى بود بجاى او امام جمعه تعيين نمود ، در روز سيزدهم رجب 1327 ق كه حاج شيخ فضل إله نورى بدرزاده شد حاج سيد ابو القاسم خود را بسفارت روس رسانيده و در آنجا متحصن شد و پس از چندى پس از تأمين گرفتن رهسپار اروپا گرديد و بالاخره با موافقت دولت بايران بازگشت و در سال 1306 خورشيدى در سن 62 سالگى در تهران درگذشت . م . خ